در اين بخش نيز قسمتهای متعددی پيش می‏آيد ، زيرا اولا بايد نقطه‏های‏ انحراف را مشخص كنيم ، آن چيزهايی كه از اسلام است و متروك شده و آن‏ چيزهايی كه از اسلام نيست ولی در ميان مسلمين معمول است ، چه چيزهايی‏ است ؟ و ثانيا بايد ببينيم عامه مسلمين مسؤول اين انحطاط اند يا خاصه‏ آنها ؟
اسلام در ميان اعراب ظهور كرد و سپس ملل ديگری از ايرانی و هندی و قبطی و بربر و غيره در زير لوای اسلام درآمدند . هر يك از اين اقوام ، مليت و خصايص قومی و نژادی و تاريخی خاصی داشتند . بايد بررسی شود آيا همه اين ملل يا بعضی از آنها به واسطه خصايص و مميزات خاص قومی و نژادی كه لازمه طبيعت آنها بود ، اسلام را از مسير اصلی خود منحرف كردند ، به طوری كه مثلا اگر اسلام در ميان ملل ديگری غير از اين ملل - مانند ملل‏ اروپايی - رفته بود ، امروز مسلمانی و مسلمانان سرنوشت ديگری داشتند ؟ يا عامه مسلمين در اين جهت تأثيری نداشته‏اند و آنچه بر سر اسلام و مسلمين‏ آمده است از طرف خاصه ، يعنی دو طبقه متنفذ در ميان مسلمين - حكمرانان‏ و علمای دين - آمده است ؟
در بخش عوامل بيگانه جريانات زيادی است كه لازم است مورد توجه قرار بگيرد . از صدر اسلام همواره اسلام دشمنان سرسختی در خارج يا داخل خود داشته است . يهوديان و مسيحيان و مجوسيان و مانويان و زنادقه‏ای كه در ميان مسلمين بوده‏اند ، غالبا بيكار نبوده ، و احيانا از پشت به اسلام‏ خنجر زده‏اند . بسياری از آنها در تحريف و قلب حقايق اسلامی به وسيله جعل‏ و وضع احاديث يا ايجاد فرقه‏ها و تفرقه‏ها و لااقل در دامن زدن به اختلافات‏ مسلمين تأثير زيادی داشته‏اند .
با توجه به آنچه در بالا گفته شد ، مجموع موضوعاتی كه لازم است در اين‏ سلسله مباحث بحث شود ، به ترتيب ، موضوعات ذيل است :


. 1
عظمت و انحطاط مسلمين
. 2
سيستم اخلاقی اسلام
. 3
نقاط انحراف
. 4
زمامداران جهان اسلام
. 5
فعاليتهای تخريبی اقليتها در جهان اسلام
. 6
جنگهای صليبی
. 7
 سقوط اندلس

 

 

 

 

(ادامه این مطلب را می توانید در کتاب انسان و سرنوشت مطالعه نمایید)

منبع: صفحات 15 تا 21 کتاب انسان و سرنوشت

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

 

غروب آفتاب در اندلس

 علل سقوط حکومت مسلمانان در شبه جزیره اسپانیا

 

 


تاریخ پر ماجرای کشورهای اسلامی در طول 14 قرن حوادث گوناگون و رویدادهای تلخ وشیرین بسیاری را ضبط نموده است .

اما کمتر حادثه ای همانند سرنوشت شوم کشور زیبای اندلس تکان دهنده و عبرت انگیز می باشد

بی جهت نیست با آنکه قرن ها از آن تاریخ می گذرد هنوز هم خاطره سرگذشت اندلس زنده باقی مانده است .

اندلس سرزمین زیبایی است کهکه در آخرین قسمت اروپا واقع شده ، نه اروپایی است ونه غیر اروپایی ؛که اسپانیولی است .

حقيقت اين است كه تنها ضامن سيادت و آقايي مسلمانان درگذشته همان عمل به قوانين مقدس اسلام بود، اما آنچه موجب تعجب وشگفت است اين است که مسلمانان ديروزكه تا آن درجه ازنظرعلمي و مادي عظمت يافته بودند، و به طور قطع آن مجد و عظمت هم تنها در پرتو عمل به قوانين اسلام براي آنها حاصل شـده بـود، چگونه شد كه يكباره آن سقوط كرده وسيادت خود را ازدست داده اند؟ با آنكه درباره مسلمانان ديروز اعم از اسپانيا و غيرآن، نمي توان گفت كه عامل به دستورات مذهبي نبوده اند؟

علت بدبختي و سيه روزي مسلمانان ديروز را هم مانند مسلمانان امروز، تنها در ترك عمل به قوانين اسلام بايد جستجو نمود.

 

مابراي نمونه به بررسي علل سقوط اسپانيا و در هم ريختن كاخ عظمت مسلمانان آن سامان مي پردازيم:

 

مسلمانان اسپانيا و « اندلس » از روزي كه از مسير عمل به قوانين اسلام دور شدند و آن روح صفا و صميميت دين درميان آنان نابود گرديد، نفاق و دورنگي در ميان زمامداران مركزي واستان هاي كشور اسلامي ايجاد و زمامداران اسلامي درجاده عياشي و شهوتراني قدم گذاردند، واكثريت بي اراده و متزلزل ملت هم كه در هرحال پيرو زمامداران خود هستند، از آنهاپيروي نمودند، و در نتيجه روح سلحشوري از سربازان مسلمان رخت بربست، و تجملات زندگي دولت و ملت مسلمان را به خود مشغول ساخت، در چنين روزي روزگار عزت مسلمانان به سر رسيد، و سيادت و عظمت آنان از ميان رفت، درب دانشگاهها و آموزشگاه هاي علمي آنها بسته شد، و مقام معلمي و استادي آنان فراموش گرديد!

 

پيش بيني عجيب پادشاه فرانسه

 

 دكتر «گوستاولوبون» از يكي از مورخان عرب نقل مي كند كه: هنگامي كه سربازان اسلامي به طرف كشور فرانسه حمله برده بودند، عده اي از افسران ارتش فرانسه به نزد «شارل» پادشاه كشور خود شتافته و از تجاوز مسلمانان شكايت كرده و اظهار داشتند كه: چقدر شرم آور است كه يك مردمي كه حتي اسلحه و آلات جنگي آنها ناقص و افسران آنها داراي لباس نظامي نيستند، بر نيروي نظامي كشوري كه اسلحه آنان غالب است غالب آيند؟!

 «شارل» پادشاه فرانسه در جواب آنان چنين گفت: بگذاريد مسلمان ها جلو بروند، زيرا آن ها الان كه در شدت جوش و خروشند مانند سيل، هر مانعي را از جلو خود برداشته و با خود مي برند، اما پس از آنكه غنائم زياد بدست آوردند و در خانه هاي قشنگ وخوب به تن آسايي و تنعم و تجمل مشغول شدند و زمامداران آنها به دام هوي وهوس گرفتار آمدند، و حتي در مسلمانان عادي هم اين هوسراني سرايت كرد و دچار اختلاف داخلي گرديدند، آن وقت است كه ما به آنها حمله برده و به يقين آن گاه بر آنان غالب خواهيم آمد!

دوستان عزيز! راستي پادشاه فرانسه درست فكر كرده و پيش بيني او هم به طور كامل به جا بوده است، و سرانجام همان عياشي و تن پروري زمامداران و مردم موجب شكست مفتضحانه مسلمانان در آنجا گرديد!

 

واقعه تأثر انگيز شكست مسلمانان دراروپا :

 

سردار خیانتکار

 

 براي آن كه بيشتر به علل شكست مسلمانان اسپانيا و « اندلس » واقف گرديد، خلاصه اي از موجبات اضمحال و شكست حكومت اسلامي را-ازتاريخ مفصل آن نقل مي كنم: روزي زمامداران مسيحي به «براق بن عمار» سردار خيانتكار مسلمانان گفتند: تو بايد در نقشه اي كه مابراي اخراج مسلمانان از خاك « اندلس » طرح مي كنيم، به طور كامل به ما كمك و مساعدت نمايي. «براق بن عمار»، افسر خيانتكار مسلمانان در پاسخ گفت: شير را جز با مكروحيله نمي توان گرفت .زمامداران گفتند: ارتش ما اروپائيان قوي است، و با يك حمله سخت نيروي مسلمانان را در هم خواهد شكست. «براق» گفت: مسلمانان براي حفظ دين و نواميس خود سخت تر از آنند كه بتوان به وسيله نيروي ارتش آنان را مغلوب ساخت!

زمامداران مسيحي گفتند: بنابراين براي اخراج آنان از خاك « اندلس » چه بايد كرد؟

«براق بن عمار» خيانتكار گفت: در مرحله اول دين مسيح را آزادانه در ميان آنان انتشاردهيد، اگر چه اين موضوع موجب نخواهد شد كه مسلماني به كيش مسيحيت درآيد، اما اين فايده را در بردارد كه جوانان مسلمان را در دين آنان لاابالي و متزلزل مي سازد.در مرحله دوم امتياز بازكردن مدارس مجاني را در كشورهاي مسلمانان از دولت آن هابگيريد، زيرامسلمانان ، خود به علت مشغول بودن به عياشي و شهوتراني ديگربه تعليم وتعلم علوم كمترمي پردازند، و شما با افتتاح مدارس و داخل نمودن معلمان و آموزگاران مسيحي در ميان آن ها، جوانان مسلمان را در برابر خود خاضع كرده وباآن روح حق شناسي كه مسلمانان در برابر معلم دارند، براي شما امتياز و تفوقي بر خود قائل مي شوند. در مرحله سوم روابط تجارتي خود را با مسلمانان توسعه بدهيد،تا بدين وسيله دراثر رفت و آمد با آنان، هم روحيه ديني آنان راتضعيف كنيد، و هم اينكه شايد بتوانيد مشروبات الكلي رادرميان آنان رواج داده، و آنها را به خوردن آن معتاد سازيد! دراين صورت به طور تحقيق كارهاي لشكري وكشوري آنها از هم پاشيده مي شود، وآن وقت است كه مي توانيدآنان رامانندگوسفند برانيد و مانندخرگوش شكار كنيد! و علاوه بر اينها چون در اثر عياشي و تن پروري و خوش گذراني، آن روح سلحشوري سابق ازميان آنان ازبين رفته است، به همين جهت باعمل به اين سه موضوعي كه گفتم خيلي زود مي توانيد بر آن ها مسلط شويد.

زمامداران مسيحي كه در واقع از روح شجاعت و دلاوري مسلمانان سخت بيمناك بودند، با شنيدن راهنمايي مفيد «براق بن عمار» افسر خيانت كار مسلمان سخت مسرور گرديدند. (14/18)

 

پیمان فریب :

فرداي آن روزصلح نامه اي به انضمام آن سه عملي كه «براق»دستور داده بود، نوشته شد، و براي «مالك بن عماد» فرمانرواي كل كشور اسلامي « اندلس » در اروپا فرستادند! «مالك بن عماد»كه خود را براي جنگ باملل اروپا و مسيحي آماده مي نمود، با دريافت پيشنهاد صلح، و انجام آن سه موضوع با آن ها به شور پرداخت.

استانداران تن پرور و عياش همگي به صلح رضايت دادند، و تنها در ميان آنان «قيس بن مصعب»، استاندار بيدار و عاقبت انديش، اعلام مخالفت نمود، اما چون دراقليت بود به مخالفت او توجهي نشد و معاهده صلح بازمامداران اروپايي بسته شد، و در نتيجه پاي كشيشان، آموزگاران و معلمان اروپايي به كشور اسلامي « اندلس » بازشد!

كشيش هابه طرح نقشه هاي خود براي تضعيف عقايد مذهبي جوانان مسلمان پرداختند و براي اولين بار در كنار رودخانه «قرطبه»، پايتخت مملكت، باغ بزرگي به نام تفريحگاه عمومي احداث كردند،كه درآنجا دختران زيباي اروپايي را هر روز در آن باغ به گردش در مي آوردند! به همين جهت امرا و بزرگان مملكت و جوانان مسلمان روزها براي تفريح و به ويژه چشم چراني و تماشاي دختران زيبا روي مسيحي به آن باغ بزرگ تفريحي رفت و آمد مي كردند!

از طرفي هم مدارس مجاني از طرف مسيحيان بازشد، و چون مصادف با انحطاط علمي مسلمانان و بسته شدن درب آموزشگاه هاي آنان به علت عياشي و شهوتراني زمامدارانشان بوده است ، جوانان مسلمان به مدارس كشيش ها وارد گرديدند! از طرف ديگر «براق بن عمار»، افسر خيانتكار مسلمان، يكي از افسران مسلمان به نام «شيل» را با خود به نزد«مالك بن عباد» فرمانرواي كل « اندلس » آورده و با تهيه مقدماتي، «مالك» را واداشت كه به نام تعليمات نظامي او را وارد ارتش مسلمانان نمايد، و بلكه به او اجازه داد تا هركس از افسران مسيحي را كه اوانتخاب كند، براي تعليمات جنگي وارد ارتش مسلمانان نمايند! سرانجام سربازان اسلامي در اثر تماس با مستشاران خارجي، و خضوع در برابر آنان، آهسته آهسته روي سلحشوري و اعتماد به نفس خود را از دست دادند! (19/28)

 

شراب کوردوبا ، نذر جوانان مسلمان

 

يكي ديگر از قدم هاي بزرگي كه زمامداران مسيحي در « اندلس » براي اضمحلال مسلمانان برداشتند، اين بود كه مشروبات الكلي به رايگان وارد كشور و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند! بدتر از آن، اينكه يكي از كشيش هاي مسيحي در يك سال، تمام انگورهاي «قرطبه» را پيش خريد كرد و همه آنها را شراب انداخت و قسم ياد نمود كه آن ها را جز به دانشجويان اسلامي و جوانان مسلمان ندهد! خلاصه تمام اين علل دست به دست يكديگر داده، حالات و شرايط ذيل را براي مسلمانان ايجاد نمود:

 

1ـ ميخوارگي كه در گذشته در ميان زمامداران عياش آن جا به طور نهاني رايج بوده است، يك عمل علني و عمومي گرديد، و چون فرهنگيان و دانشجويان استعمار شده آن روز، در اين عمل پيشقدم بودند، شرابخواري و ميگساري كردن، نشانه تجدد و روشن فكري گرديده و هر كس از اين عمل اجتناب مي ورزيد، كهنه پرست و خرافي ناميده مي شد!

 

2ـ جوانان ميگسار و بي بند و بار روش پدران خود را حقير شمرده و آنان را نادان و مرتجع و دوراز تمدن خواندند!

 

 لباس ساده خود را كه نشانه صبر و تحمل و كار و فعاليت و كوشش بود از تن بدر كردند و لباس حرير و ديباي اروپائيان ، يعني جامه تن پروري و عياشي و خوش گذراني را به تن كردند.

 

4ـ مسجد و مجامع مذهبي به انحصار پيرمردان و پيرزنان درآمد، و جوانان را با مسجد و نماز سر و كاري نبود.

 

5-دختران زيبا و طناز اروپايي كه در همه جا مسئول دلربايي از جوانان مسلمان شده بودند! با دقت هرچه بيشتر مأموريت خود را انجام داده ، و در نتيجه بسياري از جوانان تانيمه شب در گوشه مهمانخانه هايي كه فرودگاه دختران اروپايي بود به سر مي بردند.

 

اين موضوع اينك در كشور ما عملي مي گردد، اما با اين تفاوت كه در كشور ما زنان و دختران اين كشور بيشتر نقش دختران اروپايي را بازي مي كنند و ديگر احتياجي به دختران مسيحي و اروپايي نيست! و اينجا ديگر نسخه خيلي زايد بر اصل است!

 

6ـ خوشگذراني و عياشي شيوع يافت و همچنين رقابت در تجملات زندگي، لباس، مسكن، شروع شد و عايدات مشروع و معمولي كفاف آن ها را نداد و بر انجام آرزوهاي آنان قادر نبود و در نتيجه عمال دولتي براي تأمين هوا و هوس هاي خود، شروع به اخاذي و ارتشا و اختلاس نمودند، و بازار فساد اخلاقي رواج يافت، طبقات توليد كننده ثروت، يعني دهقانان وكشاورزان و روستائيان و كارگران و صنعتگران براي تأمين هوس هاي طبقات ممتاز مجبور بودند بيشتر دسترنج خود را تقديم نمايند! وبدين ترتيب اين دسته پس از مدتي فقير و ناراضي شده و طبقات ممتاز هم بيش ازپيش در لجنزار تن پروري و فسق و فجور و شهو تراني غوطه ور شدند. در كشور ما هم بيشتر همين موضوع جريان دارد! و باز نسخه برابراصل است! (29/32)

 

آغاز حضور نظامی بیگانه

 

سرانجام كار شهوتراني وپرده دري بويژه در طبقه زمامداران و وابستگان آنها بالا گرفت، و «معتصم بن صمادح»، استاندار«المريا»، از استان هاي كشور اسلامي « اندلس » عاشق دخترك نصراني شد و بر آن شد او را به زور از پدرش بربايد!

آن دختر به «جندل بن حمود»، استاندار «اشبيليه» يكي ديگر از استان هاي كشور اسلامي « اندلس » پناهنده شد! «جندل» هم لشگر فرستاد تا براي اين عمل «معتصم»را سركوب نمايد و در نتيجه جنگ ميان اين دو استاندار اسلامي در گرفت!

«جندل»كه از مدت ها پيش ازطرف زمامداران مسيحي- در صورت همكاريش با آنان وعده فرمانروايي كل « اندلس » به او داده شده بود، از زمامداران مسيحي كمك نظامي خواست، زمامداران مسيحي هم كه از دير زماني به انتظار وقوع جنگهاي داخلي در كشور اسلامي اندلس نشسته بودند فرصت را از دست نداده و عده زيادي از سربازان مسيحي را به ياري جندل بن حمود روانه كردند.جندل با سپاهيان خود و ارتش امدادي مسيحيان بر معتصم تاخت و او را كشت و قصرش را ويران نمود! آنگاه به شكرانه اين فتح نمايان جشنهاي با شكوهي بر پا كرد و مردم مسلمان و حتي مالك بن عباد كه معتصم يكي از استاندارانش به دست استاندار ديگرش جندل كشته شده بود از اين واقعه عبرت نگرفته و در برابر آن ساكت نشستند!

اين حادثه نخستين ضربتي بود كه بر اثر آن معاهده شوم و باز شدن پاي بيگانگان در مملكت و اشاعه مشروبات و باز شدن فرهنگ استعماري از طرف مسيحيان و ورود دختران زيبا و طناز، بر پيكر مسلمانان اندلس وارد آورد!

پس از اين واقعه و برادر كشي و سكوت عمراي مسلمانان در برابر آن، براي زمامداران مسيحي مسلم گرديد كه نقشه ها و فعاليت هاي آنان كار خود را كرده و روح سلحشوري و شهامت و تعصب در حفظ دين و ناموس و كشور، از ميان مسلمانان رخت بر بسته، و وقت آن رسيده است كه آرزوي ديرين خود، يعني تصرف كشور اسلامي  اندلس و اخراج مسلمانان از آن جا را عملي سازند!

(33/36)

سقوط غم انگیز والانس

 

در روز دهم جمادي اثاني، به سال 486 هجري به حصين بن جعفر استاندار نيرومند اسلامي و فرمانده لشكر والانس، يكي از استانهاي بزرگ اسلامي اندلس اطلاع رسيد كه نخست وزير مسلمانان عدي بن عبدالعزيز مشهور به ابن ذي النون با مسيحيان قرار داد محرمانه اي بسته كه به مسلمانان و مملكت خود خيانت كند و قلعه هاي والانس را تسليم آنان نمايد.

حصين پس از شنيدن اين خبر به نزد ابن ذي النون رفت تا درباره آنچه كه شنيده بود تحقيق نمايد. هنگامي كه به نزد او رفت، دلايلي بر صدق آنچه شنيده بود يافت؛ از آن جمله به هنگام ورود ديد ابن ذي النون با يكي از كشيشهاي مسيحي زير گوشي صحبت مي كند!

ابن ذي النون كه سر خود را كشف شده يافت و انكار را بي فايده ديد، به صراحت به خيانت خود اعتراف كرد و گفت: حصين ابن جعفر ! من ديده ام كه زمامداران مسلمان ظالم و ستم گر شده و به شكايات و درد دل مردم رسيدگي نمي كنند؛ علاوه بر اين، مسيحيان با 75 هزار سرباز آماده، به ما حمله ور شده اند و مسلمانان در برابر آنان تاب مقاومت ندارند!

حصين در خشم شد و گفت تو مي خواهي شرافت و افتخار پدران ما را بر باد دهي و سرمشق جبن و خيانت باشي اما بدان كه زمامداران مسيحي به تو جزاي خيانت خواهند داد، نه جزاي خدمت.

اما خشم حصين ديگر سودي نداشت، زيرا ابن ذي النون خائن قلعه را تسليم مسيحيان كرده بود و سربازان آنان وارد شهرشده و آنجا راغارت كردند و به دوشيزگان مسلمان نزد پدران و مادرانشان تجاوز نمودند و با زنان مسلمان نزد شوهرانشان عمل منافي باعفت انجام دادند، ومسلمانان ترسو و مرده والانس هم ناچار دست از زن و بچه خود شسته، و پا به فرارگذاردند. يكي از تاريخ نگاران به نام ابن زياده در مورد اين فاجعه هولناك از جمله مي نويسد: لشگر مسيحيان در آن تاريخ، 13000 نفرمسلمان را به جرم دفاع از ناموس خود به خاك و خون كشيد، و30 هزار نفر مسلمان از مرد و زن را به جرم نپذيرفتن دين مسيح از دم شمشير گذراند و مسجد و مدرسه بزرگ شهر والانس را آتش زد! تصرف شهر والانس به وسيله مسيحيان به قدري با سرعت انجام گرفت كه هنوز خبرخيانت ابن ذي النون منتشرنشده،كه كار از كار گذشته بود!

عدي خواست با لشگر خود به طرف والانس حركت كند، اما ديد قرطبه پايتخت اندلس در خطر است! به همين جهت ناچار در آنجا ماند!

 ابن ذي النون خيانت كار نيز زود به جزاي خيانت خود رسيد زيرا به مجرد ورود ايلد فونس، زمامدار بزرگ مسيحيان به شهر والانس دستور داد ابن ذي النون را آتش زدند تا مبادا به آنها هم خيانت كنند! سرانجام نقشه هاي زمامداران مسيحي عملي شد، و براق بن عمار افسر خيانتكار اسلامي هم مشغول به فعاليت شد، تا جايي كه جندل بن حمود استاندار اشبيليه را با وعده هاي دروغين زمامدار مسيحي – كه وعده فرمانروايي كل اندلس را به او داده بود – فريب داد و او لشكر خود را برداشته و به كمك سربازان مسيحي به مالك بن عباد فرمانرواي كل اندلس حمله ور شده و از اشبيلييه به طرف قرطبه حركت نمود، اما سربازان مسيحي به مجرد حركت جندل از اشبيليه آن جا را تصرف كردند، آن گاه با وسايل مختلفي جندل بن حمود را به قتل رساندند!

 سربازان جندل كه پس از به قتل رسيدن او خود را بي فرمانده ديدند، به طرف اشبيليه برگشتند، اما سربازان مسيحي اجازه ورود به اشبيليه را به آن ها ندادند، و بيشتر آن ها را به قتل رساندند! مالك بن عباد بيچاره فرمانرواي كل اندلس هم كه ياران خود را از دست داده بود، به ناچار به قرطبه فرار كرد و در آنجا تا آخر عمر با ذلت به سر برد! (36/44)

 

سرانجام توطئه وخیانت

 

زمامدار بزرگ مسيحي ايلد فونس بدون هيچ گونه مانعي وارد قصر پادشاهي قرطبه شد و پنجاه دختر زيبا از دختران زمامداران اسلامي را ميان سران سپاه خود تقسيم نمود، و همچنين كاخهاي زمامداران اسلامي را ميان افسران ارشد خود تقسيم كرد!

 او مسجد جامع قرطبه را با خاك يكسان نمود، و محل آن را براي فحشا و فسق و فجور اختصاص داد، و كتابخانه اسلامي قرطبه را كه مشتمل بر بيش از 80 هزار جلد كتاب بود، فرمان داد تا آتش زدند و چهار هزار نفر از اهالي قرطبه را به قتل رسانيد، و براق بن عمار افسر خائن اسلامي به امر دوك و نيز يكي از زمامداران مسيحي به قتل رسيد! (45)

 

نتیجه :

 

 اين بود سرنوشت يك ملت و قومي كه روزي داراي آن همه مجد و عظمت بود، و دست نياز جهانيان از نظر علم و دانش و صنعت و حرفه به طرف آنان دراز بود و دانشگاه ها و آموزشگاه هايشان براي صد ها سال مركز پرورش نوابغ و دانشمندان بزرگ بود، اما آهسته آهسته در اثر غوطه ور شدن در تجملات زندگي و تن پروري و عياشي، روح ايمان خود را از دست داده و سلحشوري و دلاوري را كه جزء خصايص هر مسلمان به شمار مي آمد، در برابر تشريفات خشك زندگي از كف دادند! تا جايي كه درب دانشگاه ها و آموزشگاه هاي علمي آنان يكي پس از ديگري بسته شد، و روح تنبلي و تن پروري و گناه و پايمال ساختن حقوق وحرمت يكديگرواستبدادواختناق برآنان حاكم گرديد!

 درچنين موقعيتي زمامداران مسيحي فرصت را غنيمت شمرده وباجلب موافقت زمامداران نالايق مسلمان فرهنگ مجاني وآموزشگاه هاي متعدد درمملكت اسلامي باز كردند، ومعلمان وآموزگاران مسيحي مشغول به تبليغ سمومات درمرزهاي فرزندان مسلمان گرديدند!

 اما براي اضمحلال يك ملتي كه تا آن درجه نيرومند باشد، تنها اين علل كافي نبود به همين جهت مشروبات الكلي را واردكشوراسلامي كردند، و پاي دختران زيبا و طناز مسيحي را به اين مملكت اسلامي باز نمودند! تا سرانجام ميگساري و خمارآلودگي از يك طرف دلربايي و طنازي دختران اروپا، و متزلزل شدن افكار و عقايد مذهبي جوانان به وسيله معلمان مسيحي فرهنگ ازطرف سوم، چنان فساد اخلاق و تن پروري و عياشي و رغبت هاي زندگي هوس آلود و رشوه خواري و... موجبات اضمحلال را درميان مسلمانان آن سامان رواج دادكه سرانجام به ننگين ترين وجه همه مجد و عظمت خود را از دست داده و درس عبرتي براي آيندگان گرديدند!



مطالب این تحقیق برگرفته شده از کتاب جیبی اهدایی کانون مطالعه امام خمینی (ره) دانشگاه باهنر است .