«لاين پل‏» مستشرق انگليسى درباره نقش اسلام در اسپانیا مى‏نويسد: «اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود. علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياه‏شناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .»
جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث‏» مستشرق اسپانيايى مى‏گويد:«اگر حاكميت هشت قرن اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمى‏ شد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد.»
مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشته‏ هاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر» (Jhon w.Draper) در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مى ‏نويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرن‏ها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مى ‏رفتند.»
هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مى ‏پرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست . علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين است‏ يا نتيجه اعمال؟
آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس
از جستجو در متون تاريخى مى ‏توان دو عامل را به عنوان آسيب‏ هاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از:
1- اختلاف و تفرقه:
مهمترين علت‏ شكست‏ حكومت مسلمانان در اندلس را نيز مى ‏توان در درگيرى ‏هاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مصرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دست‏ يكى از آن دو مى ‏افتاد، بر ديگرى ستم مى ‏كرد و گروه مقابل به كارشكنى مى ‏پرداخت.
از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مى ‏ديدند و نصيب خود را بيشتر مى ‏پنداشتند و آنان را به ديده حقارت مى ‏نگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنه اى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت.
آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مى ‏شد، چنان زبانه مى ‏كشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى ‏نهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مى ‏شد. در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن‏» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است‏»، در همان دم به قتل رسيد .
2- فساد اخلاقى:
دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مى ‏توان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه براي ایشان اهميت داشت، قدرت‏ طلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحت‏ حكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح‏» حاكم «المريه‏» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خون‏ريزى در ميان مسلمانان دست زد .
آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربه‏اى سخت‏ بر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت .
مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مى ‏كردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاه‏ها، جوانان مسلمان را به آنجا مى ‏كشاندند و با ترويج‏ خريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مى ‏ساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند . بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشى ‏هاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مى ‏كند:«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آن‏ها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمى ‏شدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود .
افراد فاسد كارهاى زشت‏ خود را پنهان نمى ‏كردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مى ‏دادند، از روى ريا بود .»
اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمى ‏شود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى ‏شود؟
چرا بى توجه به نقشه‏ هاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مى كوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مى ‏دهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمى‏دهيم؟
آيا توطئه دشمن، يك توهم است‏يا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيان‏ هاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامه ‏هاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمى ‏كند؟ چرا از خواب غفلت‏بيدار نمى‏شويم؟
چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمی ‏داريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمی ‏شود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .»
كسى كه از دشمن غفلت‏بورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد .
بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است:«ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏»
همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند.